تبلیغات
جهان یکه نگار - شعر برای شهادت امام محمد باقر(ع)

جهان یکه نگار
 

bahar22

كد پرواز پرندگان

 امشب از آسمان چشمانت
دسته دسته ستاره می چینم
در غزل گریه‌ی زلالت آه
سرخی چارپاره می بینم
**
زخمهای دل غریبت را
مرهم و التیام آوردم
باز از محضر رسول الله
به حضورت سلام آوردم
 **
در شب تار تیره فهمی ها
روشنی را دوباره آوردی
آسمان را کسی نمی فهمید
تا که با خود ستاره آوردی
 **
ساحت مستجاب سجاده!
بندگی را تو یادمان دادی
دل ما شد اسیر چشمانت
دلمان را به آسمان دادی
 **
آیه آیه پیام عاشورا
در احادیث روشنت گل کرد
امتداد قیام عاشورا
در تب اشک و شیونت گل کرد
 **
دم به دم در فرات چشمانت
ماتم کربلا مجسم بود
چشمه تو لحظه ای نمی آسود
همه‌ی عمر تو محرم بود
چلچراغی ز گریه روشن کرد
در دلم اشک بی امان تو
تا همیشه منای چشمانم
وقف اندوه بی کران تو
 **
در غروب غریب دلتنگی
ناگهان حال تو مشوش شد
جان من! روی زین زهرآلود
پیکرت سوخت غرق آتش شد
 **
گرچه از شعله های کینه شان
پیکر تو سه روز می سوزد
ولی از داغهای روز دهم
جگر تو هنوز می سوزد
 **
آه آتشفشان چشمانت
دیر سالیست بی گدازه نبود
همه‌ی عمر خون دل خوردی
داغهای دل تو تازه نبود
 **
دیده بودی سه روز در گودال
پیکر آسمان رها مانده
سر سالار قافله بر نی
کاروان بی امان رها مانده
 **
چه کشیدی در آن غروبی که
نیزه ها ازدحام می کردند
سنگها بر لبی ترک خورده
بوسه بوسه سلام می کردند
 **
دل تو روی نیزه ها می رفت
دستهایت اسیر سلسله بود
قاتلت زهر کینه ها، نه نه!
قاتلت خنده های حرمله بود
 **
جان سپردی همان غروبی که
عشق بر روی نیزه معنا شد
دل تو در هجوم مرکب ها
بین گودال ارباً اربا شد

                                           شاعر : یوسف رحیمی


 من یادگار آخرین کربلایم
من داغدار محنت خون خدایم
دارم هزاران      غم بین سینه      پر می کشم      امشب از مدینه
واویلتا واویلتا   آه و واویلا
من دیده ام سوز عطش در خیمه ها را
راس شهیدان بر فراز نیزه هارا
دیدم حرم را       گردیده غارت      گشته نصیب       زینب اسارت
واویلتا واویلتا آه وواویلا
از خاطرات کودکی جان بر لبم من
جان می دهم اما به یاد زینبم من
دارد شراره        قلب کبابم       من داغدار       بزم شرابم
واویلتا واویلتا آه وواویلا



اشعار شهادت امام محمدباقر علیه السلام

بـه سر مـی پـرورانم من هوای حضرت بـاقر(ع)
بـه دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر(ع)
زعشقش جان من بر لب رسیده کس نمی دانـد
کـه نبود چاره ساز من سوای حضرت باقر(ع)


به غربت علی و خاندان او سوگند
امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم
هماره قصه مظلومی‌اش به خاک بقیع
بود ز غربت قبرش برای ما معلوم

عکس, تصویر, شعر شهادت امام محمد باقر (ع)

اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟
اى کشتى عدل خدا، گرداب از چه؟
جسم شریفت از چه کم کم آب گشته
بنگر که صادق از غمت بى تاب گشته


تفسیر دشت کربلا در سینه توست
دلها گرفتار غم دیرینه توست
با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
داغ یتیمى را به صادق هدیه کردى



یک عمر سوخت قلب تو از کینه هشام      آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
تنها نه در عزاى تو چشم بشر گریست     آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع          پر مى‏ زند کبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته‏ اند      آن گمرهان که بى خبرند از صفاى تو

.



.

.

السلام علیک یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

.

.

.

بـه سر مـی پـرورانم من هوای حضرت بـاقر (ع)
بـه دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر (ع)
زعشقش جان من بر لب رسیده کس نمی دانـد
کـه نبود چاره ساز من سوای حضرت باقر (ع)

.

.

.

دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر
که گویم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر
ندیده دیده ى گیتى به علم و دانش و تقوا
کسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر

.

.

.

گوهر آل رسولی
به جهان نور دو عینی
پسر کرب و بلائی
نوه‌ی پاک حسینی

.

.

.

نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش
نه قدرت است قلم را که تا کند مرقوم
بگو به امت اسلام، این سخن (میثم)
به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم




ادامه مطلب

طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: شهادت امام محمد باقر، شعر شهادت امام باقر(ع)، امام باقر(ع)،  
دنبالک ها: شعر برای شهادت امام باقر(ع)،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 مهر 1393 توسط aj mn
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  

  • paper | فیس چت | کانون زبان انگلیسی